|
لينک مستقيم
| نويسنده :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه | {}
ودر پستوی خاطراتم گنج آن ویران کده تو رادیدم که دست و پا می زدی خواستم رهایت کنم اما نشد
خواستم دستت را بگیرم اما دیگر دیر شده بود خواستم در اعماق وجودت شیرجه بزنم اما دیگر آبی وجود نداشت ... و تو ای خدای آن من،بی منی که نیم من هم نمی ارزد،نجات بده از فرط بی فکری ،از فرط بی عقلی ... وبا تو بودن رنگی دگر دارد ....
+ نوشته شده درتاريخ پنجشنبه 1386/07/19 |
لينک مستقيم
| نويسنده :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه | {}
و باید از یادت برد ... برد ... برد ...چون چاره نیست
و انگار طوفانی آمد و کلبه چوبی خیالم رو با تمام آمال و آرزو هایم بر سرم ویران کرد ... و نمی دانم آیا این طوفان تو بود خدای من یا طوفانی بود بر خاسته از اعمال و رفتار من ... نه اشتباه می کنم تو لطیف تر از آنی و مهربان ترا ازآنی که طوفان خود را برای چون منی ضعیف به خروش بیاندازی تو کریمی و به کرامتت شکی نیست...پس کرم نما بر این بنده حقیر و ناچیزت و مددی که از فکر غیر تو پاک شوم و در آخرین شب قدر امسال فقط به خاطر عشق و محبت تو به درگاه تو آیم ...ای معبودااااااا چه دوست می دارم به درگاه تو آیم در حالی که دو کفشم برگردن وعجز خود را در مقابل تو بنمایانم تو کریمی اما این بنده تو ...هیچ و هیچ و هیچ...
+ نوشته شده درتاريخ پنجشنبه 1386/07/12 |
لينک مستقيم
| نويسنده :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه | {}
و امشب شب قدراست شب تو ای خدای من ، شب مهربانی تو ...
شبی که درآن مهربانیت را با برآروده کردن آروزی دیرنه بهترین بندگانت کامل کردی و انسان ها در غم دیدنش مدفون ساختی شبی که باید برای تو بود و فقط تو ... اما شرمسارم ای مهربان مهربانان اگر امشب به تو و بودن تو کفر ورزیدم و اشک هایم و ناله هایم بوی کسی دیگر غیر تو می داد ... تو خواستی و چنین کردی .اما ای مهربانا از تو عاجزانه طلب می کنم یا مرا با خود کنی یا او را...که اگر او را باخود کنی یعنی مراهم باخود کرده ای... شرمسارم اگر شبی که باید برای عجز و ناتوانیم باید برای نافرمانیم زار می زدم به پیشگاه تو آمدم با تمنای و خواهشی و حاجتی ، می دانم که تو مهربان مهربانانی و بر من خورده نمی گیری اما ای خدا من خود شرمنده ام که به درگاهت امدم و اشک ریختم نه برای خودم نه برای تو بلکه برای آنکه تو چیزی به من دهی چون می دانم که غیر تو نیست یارای چنین کار... همیشه برایم سوال بود که چرا انسان ها وقتی به درگاهت تو می آیند با هزارن حاجت و خواسته می آیند ، چه می شود آنها ؟ اما حال که خود حاجتی دارم فراتر از درونم می فهمم و می دانم ... شرمنده از نگاه تو هستم خدای من تا به حال چنین نکرده بودم تا به حال در پیشگاه تو عاجزانه غیر از تو را طلب نکرده بود و به غیر گناهانم و کوله بار گناهم بر چیز دیگر نگریسته بودم اما حال ... پس ای مهربان مهربانان بر من ببخشای این عصیانم را که در پیشگاه تو پرده دری کردم و نامی غیر از تو را برزبان داشتم و فکر ی غیر از تو را در ذهن ...چه کنم که خود، در من قرارش دادی اما من ،من بودم که مثل هر زمان عصیان کردم وگرفتار شدم ... خدای من نمی دانم اگر می دانست که او با تو در اشک هایم شریک بوده و اگر می دانست که درشب تو، آن زمان که باید قرآن به در مقابل چهره می گرفتم قرآن باز کردم به نیت او ...چنان مشعوف شدم از ایاتی که برایم اوردی که که نگو ...ایات رسیدن پیراهن یوسف به دست پدر و بینا شدن پدر مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید و ای خدای من تو خود دانی چه بهتر است پس من را، نه ما را به آن بهتری که تو می دانی رهنمون فرما
+ نوشته شده درتاريخ چهارشنبه 1386/07/11 |
لينک مستقيم
| نويسنده :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه | {}
و دیگر شب هایم را تا به صبح برای تو می گذارم شبی برایم نمانده ...
می روم تا که شاید توهم بروی اما نمی روی... و چه لذتی دارد خواندن ابوحمزه در جوار حضرت معصومه (س)... دعایی که وقتی می خوانی عجز و ناتوانیت رو حس میکنی ـوخدایا کمکم کن تا بر خودم بگریم که عمرم را با ارزوهای باطل از دست دادم ... ـوخدایا به عزتت اگر مرا برانی از درت نمی روم ...نمی روم ...ازدرت خانه ات به جای دیگر نمی روم...ودست از التماس از تو بر نمی دارم چراکه هر آن چه از تو شنیدم فقط لطف و رافت و معرفت تو بوده است و تنهای تنهای تو هستی که هر چه بخواهی انجام می دهی... ـخدایا ببخش بر من ...بر منی که اگر بر گناهم ناظری غیر از تو یابم انجامش ندهم و اگر تو رامی دیدم و عذابت رو حس می کردم انجام نمی دادم ...خدایا این جسارت و خودخواهی از این نیست که تو را بی اهمیت ترین و پایین ترین بیننده می دانم ...نه...نه ...همانا که تو را بهترین پوشاننده بهترین بخشنده و بهترین محرم اسرار خود می دانم ... ـوای کسی که دوست داری آن را که به دوستت دارد وای کسی که شادی قلب آن که از هم جدا شده و به به تو پناه می آورد همانا که تو نیکو کاری و ما بدکار...پس ببخش کارهای بد مان با آن چه زیبایی و خوبی از آن توست ... .... .... .... .... وحال سحر شده و به سوی خانه رهسپارم اما نمی دانم اشک هایم برای تو بود یا خدا ...
+ نوشته شده درتاريخ جمعه 1386/07/06 |
لينک مستقيم
| نويسنده :یه دل که می خواد برای خودش بنویسه | {}
الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب آنان که ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرامش می يابد آگاه باشيد که دلها به ياد خدا آرامش می يابد ،ذهن و عقل و هوش همه و همه رفته بودند تعطیلات،کلا قاطی کرده بودم. الان هم دارم می رم حرم یه دلی از مناجات در بیارم اونم ابو حمزه ...خیلی دوستش درام خیلی... خدا نمی دونم چرا ...برای چی؟ولی ازت می خوام خالصانه می خوام که حرف منو بشنوی و اون طوری که صلاح می دونی البته بگم انطوری که من می خوام کار مار ودرست کنی...؟؟؟؟
+ نوشته شده درتاريخ چهارشنبه 1386/07/04 |
|
|
|
|